خطا در بارگذاری تصویر
آلودگی صوتی معمولا در کنار آلودگی هوا، آب و خاک قرار میگیرد؛ اما از نظر اجتماعی و حقوقی، ویژگی متفاوتی دارد: انسان گاه بهتدریج به آن عادت میکند و آن را به عنوان بخشی اجتنابناپذیر از زندگی شهری میپذیرد. بوق خودروها، صدای موتورسیکلتها، وانتهای دورهگرد، عملیات ساختمانی، فعالیت کارگاهها، بلندگوهای تبلیغاتی، مراسم و دهها صدای دیگر، بخشی از زندگی روزمره شهروندان شدهاند؛ پیمان حاج‌محمود عطار-دکترای حقوق کیفری و جرم‌شناسی: آلودگی صوتی معمولا در کنار آلودگی هوا، آب و خاک قرار می‌گیرد؛ اما از نظر اجتماعی و حقوقی، ویژگی متفاوتی دارد: انسان گاه به‌تدریج به آن عادت می‌کند و آن را به‌ عنوان بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی شهری می‌پذیرد. بوق خودروها، صدای موتورسیکلت‌ها، وانت‌های دوره‌گرد، عملیات ساختمانی، فعالیت کارگاه‌ها، بلندگوهای تبلیغاتی، مراسم و ده‌ها صدای دیگر، بخشی از زندگی روزمره شهروندان شده‌اند؛ صداهایی که اغلب نه انتخاب شده‌اند و نه شهروندان امکان واقعی گریز از آنها را دارند. آلودگی صوتی نیز صرفا به «بلندی صدا» محدود نمی‌شود. شدت، مدت، تکرار، زمان وقوع، ناگهانی‌بودن و به‌ویژه ناخواسته‌بودن و امکان‌ناپذیری رهایی از صدا، در ارزیابی میزان مزاحمت آن نقش دارند. گاه صدایی با شدت نه‌چندان زیاد اما مستمر، تکرارشونده و تحمیلی، بیش از صدایی بلند و کوتاه‌مدت، آرامش شهروندان را مختل می‌کند. در اینجا با یک تعارض حقوق مواجهیم. راننده حق تردد دارد؛ فروشنده حق فعالیت اقتصادی و تبلیغ دارد؛ کارگاه حق فعالیت دارد؛ سازنده حق احداث بنا دارد و برگزارکننده مراسم نیز در چارچوب قانون از حق برگزاری مراسم برخوردار است. اما در سوی دیگر، شهروند نیز حق دارد در خانه خود استراحت کند، بخوابد، مطالعه کند، کار کند و از حداقلی از آرامش برخوردار باشد. بنابراین، هیچ حقی را نمی‌توان مطلق و نامحدود تلقی کرد. اعمال حق، تا جایی مشروع است که به نقض حقوق دیگران و سلب متعارف آرامش آنان منتهی نشود. حق فعالیت اقتصادی، حق مالکیت یا حق استفاده از وسیله نقلیه، مجوزی برای تحمیل نامحدود هزینه و مزاحمت بر دیگران نیست. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که تولیدکننده صدا، فقط منفعت رفتار خود را می‌بیند اما هزینه آن را دیگران می‌پردازند. فروشنده مشتری جذب می‌کند، اما همسایه آرامش خود را از دست می‌دهد. ساختمان ساخته می‌شود، اما ساکنان ماه‌ها صدای حفاری، تخریب و عملیات ساختمانی را تحمل می‌کنند. از این منظر، آلودگی صوتی نمونه‌ای از تحمیل هزینه اجتماعی بر اشخاص ثالث است: منفعتی خصوصی ایجاد می‌شود، اما بخشی از هزینه آن به جامعه و شهروندانی منتقل می‌شود که در ایجاد آن منفعت نقشی نداشته‌اند. در نتیجه، مسئله صرفا این نیست که چه کسی «حق ایجاد صدا» دارد؛ پرسش حقوقی مهم‌تر این است که حدود این حق کجاست و چه زمانی استفاده از آن به مزاحمت نامتعارف و نقض حق دیگران تبدیل می‌شود؟ این مسئله در دنیای جدید حتی از صدا نیز فراتر رفته است. تماس‌های تبلیغاتی، پیامک‌ها، اعلان‌ها و تبلیغات ناخواسته نیز بخشی از فضای ذهنی و زمانی انسان را اشغال می‌کنند. از این منظر، می‌توان از مفهوم گسترده‌تری به نام «آلودگی توجه» سخن گفت؛ یعنی تحمیل محرک‌هایی که فرد نه آنها را انتخاب کرده و نه همیشه امکان مؤثری برای گریز از آنها دارد. خطر اصلی آن است که جامعه به این وضعیت عادت کند. ابتدا صدا آزاردهنده است؛ سپس فرد می‌گوید: «همه‌جا همین است» و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که «کاری نمی‌شود کرد». در این مرحله، جامعه فقط آلودگی صوتی را تحمل نمی‌کند، بلکه سلب آرامش را به امری عادی و مطالبه حق آرامش را به امری غیرعادی تبدیل می‌کند. شاید لازم باشد در کنار حق بر سلامت، محیط زیست سالم و حریم خصوصی، از حق بر آرامش و سکوت نیز به عنوان یکی از مؤلفه‌های کیفیت زندگی شهری سخن بگوییم؛ زیرا انسان فقط به هوای پاک نیاز ندارد؛ گاهی برای ادامه زندگی، به چند ساعت صدانشنیدن نیز نیاز دارد.