خطا در بارگذاری تصویر
به کدامین کهکشان پناه باید برد تا شبِ سنگین بگذرد و ماه که به تماشای ما آمده است، تا زمزمههای تو در کنار من ادامه یابد. نفس در سینه حبس میکنم، چشمانم را میبندم و بوی اقیانوسیِ تو را به سینه میکشم. بوییدنت و رقص سرانگشتان اشتیاق به نرمی و سبکبالیِ پروانهای بر تن تو... یگانهی من! احمد من! هنوز نگرانیهایت بر معصومیتها و اندوه چشمانت تنهایی مرا دوچندان میکند هرچند فرارسیدن صدسالگیات دل مرا چراغان کرده... آیدا سرکیسیان: به کدامین کهکشان پناه باید برد تا شبِ سنگین بگذرد و ماه که به تماشای ما آمده است، تا زمزمه‌های تو در کنار من ادامه یابد. نفس در سینه حبس می‌کنم، چشمانم را می‌بندم و بوی اقیانوسیِ تو را به سینه می‌کشم. بوییدنت و رقص سرانگشتان اشتیاق به نرمی و سبکبالیِ پروانه‌ای بر تن تو... یگانه‌ی من! احمد من! هنوز نگرانی‌هایت بر معصومیت‌ها و اندوه چشمانت تنهایی مرا دوچندان می‌کند هرچند فرارسیدن صدسالگی‌ات دل مرا چراغان کرده... دوستی پیشنهاد کرد سال تولد صدسالگی شاعر را «قرن شاملو» بنامیم. با خود می‌اندیشم که اکنون زمان تو به قرن‌ رسیده است ولی هنوز بسیار چیزهاست که درباره‌ی تو، آن غول زیبای رنج، نمی‌دانیم و من همین لحظه‌ی یک‌قرنی را برای گشودن نهانخانه‌ی دل و مکنونات آن دارم...