برگشتن بهانه میخواهد، علیالخصوص اگر از جایی فرار کرده باشید. با مزرعه و زمینت چه میکنی اگر آن را سبز نکنی؟ و با معنویت چه میکنی اگر هر روز، پیش از طلوع خورشید، ذهنت را جارو نکنی؟ ماجرا در «همیشهپسر» اینگونه آغاز میشود: فرهاد، به بهانه تولد مادرش، پس از حدود یک سال به خانه پدری برمیگردد. اما همه چیز تغییر کرده است. خانه قدیمیتر شده، بیماری آلزایمر مادر پیشرفت کرده و پدر گرد پیری بر صورتش نشسته است و گربههایی که در این خانه میمیرند.