جام‌جم

احمد میراحسان مردم سالاری اسلامی در همه وجوه هستی اجتماعی، امور کلان و خرد، در رویکرد‌ها و روش، در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی و در عمل فرهنگی و سیاسی، با سربلندی معترض فعال و مطالبه‌گر علیه عمل نفسانی حکمرانان و استبداد رای و روش کیاسره و فراعنه و مستبدان و دیکتاتور‌ها و الیگارش‌ها و قدرتمداران خود‌رای و مشاوران بیمار‌دل فاقد تزکیه و علم الهی است. هیچ نظام فریبنده و اغواگر و مدعی بشری تا امروز بیش از اسلام علیه استبداد رای قدرت بشری، به دفاع از آزادگی و حفظ کرامت مردم بر نخاسته و پدید نیامده است. از همین روست مردمی بعد از ۱۴٠٠سال انس با قرآن و عترت و ۴۷ سال حکمرانی مردم‌سالاری اسلامی و تربیت‌یافتگی با نظر و عمل دو امام بزرگ و قائد الهی به‌شدت برابر هر رفتار شخصی رؤسا، متناقض با اصول جمهوری اسلامی و هر نشانه کوچک استحاله مردم‌سالاری حساس و آگاهند و مخالف اعمال اشتباه‌آلود و برآورد‌ها و نقشه‌های غلط رؤسایی هستند که از نظر سلامت نفس و آبدیدگی قلب علیه وساوس شیطانی و معرفت و علم الهی و قدرت مدیریت و دشمن‌شناسی و استقامت برابر دنیاپرستی و غرب‌پرستی به گرد پای این پیروان حقیقی ولی‌الله‌الاعظم (عج) نمی‌رسند و ناتوانند به‌سبب کاستی‌های شخصی و دلبستگی‌های حزبی و شرک خفی در راه و صراط مستقیم و استقامت بر حق بی‌لغزش و با پایداری گام بردارند. پس کارگزاران نظام تنها و تنها راه نجات‌شان از نواقص معنوی و نفسانی و وجودی و معرفتی‌شان تبعیت از امام زمان (عج) و در عصر غیبت منضم‌شدن به عقل و ایمان و عبودیت و خلوص و معرفت و عمل ولی فقیه جامع‌الشرایط و خالی از اهوا و قیام لله علیه فرعون نفس و شیطان جنی و شیطان بشری و امروزه شیطان بزرگ است! مردم به چشم و قلب و عقل دیده‌اند هر یک از مقامات روحانی و سیاسی و نظامی چه وجود مطهری بودند و چگونه با تبعیت از امام زمان (عج) و یاری صادقانه به امام بزرگوار و مجدد عصر، امام خمینی عزیز، چون امام شهید ما کمال یافتند و اگر امکان داشت از افراد گمنام بسیجی تا پیشوایان و ستارگان آسمانی انقلاب اسلامی نام‌های متبرک را تکاتک و هم‌اکنون مرور می‌کردیم و سیرشان در دنیا و پاکیزگی و پیروی‌شان و حکایت دلدادگی‌شان را تا فرق‌شان با افراد متزلزل و دل‌دو‌جا می‌فهمیدیم. فرق اینان و آنان از شهدا مرتضی مطهری و سید‌باقرصدر و سید‌محمد بهشتی، علی قدوسی و سید‌باقر حکیم و سید ابراهیم رئیسی و سید‌حسن نصرالله، سید‌هاشم صفی‌الدین و پیش‌تر شهدای محراب، چون سید‌اسدالله مدنی، سید‌عبدالحسین دستغیب و سید محمد‌علی قاضی طباطبایی و شهدا اشرفی اصفهانی و صدوقی. تا دولتمردان رجایی و باهنر و وکلایی، چون دیالمه و دولتمردان و صف آسمانی پاسداران و فرماندهان بزرگ از شهدا چمران و همت و باقری و بروجردی تا سلیمانی و ابو‌مهندس و فرماندهان ملکوتی دو جنگ اخیر که دست‌دردست امام شهید انقلاب اسلامی به دیدار و جوار تقرب معبود و عشق‌شان پرواز به معراج کردند. این است که مردم مؤمن در مردم‌سالاری اسلامی، میراث‌دار دو امام بزرگ‌شان هستند. آنان که غرق اهوایند، از این حدیث معرفت و عشق و عبودیت بویی نبرده و به اندک نسیم قدرتی به استبداد و تفرعن و تکبر و شیطنت دچار می‌شوند. این مردم درس‌آموخته در مکتب دو امام نازنین و شهدا پرسش‌های جدی درباره هجوم رفتار‌های غیر‌استاندارد قدرت‌مداران در رای حکمرانی و سران و خصوصا پنهان‌کاری‌ها و قدرت‌مداری‌های خودرای در اداره امور و ضدیت به تعهد‌شان نسبت به راه انقلاب، راه زنده دو امام و احیانا استبداد رای دارند. نمونه‌ای اندک از انبوه پرسش‌های استبداد‌ستیز چنین است و این پرسش‌ها تا ابد ادامه خواهد یافت: چرا وقتی چه دوست، چه دشمن کسی تردید ندارد و به تکرار حقایق کلان اثبات شده، باز همان مسیر غلط و راه خسارت‌بار را با خشونت و قلدری ادامه می‌دهیم؟ مثال فراوان است: چرا وقتی مسلم و مسجل و قطعی است که آمریکا مذاکره نمی‌خواهد و به‌صورت یک‌دفعه و کلی یا قدم‌به‌قدم، شکست و پایان ایران قوی، ایران مستقل، یکپارچه، و آزاد را می‌طلبد، باز به‌جای راه‌های دیگر و تحمیل هزینه، و وادار‌کردنش به پذیرش حقوق ما که حتی نهاد‌های بین‌المللی تاسیس‌شده به‌وسیله خودشان، آن را قطعی می‌دانند، اما دشمن با وقاحت و تاخت‌و‌تاز ضد آن را طلب می‌کند، راه غلط و تسلیم‌طلبانه را ادامه می‌دهیم؟ چرا اساتید برانداز، نوکر غرب، فعال در ترویج الحاد، شرک، نفاق، وطن‌فروشی، براندازی و... که دشمن آشتی‌ناپذیر موجودیت انقلاب اسلامی و ایران مستقل هستند برای خرابکاری و جراحی ذهنی برگردانده می‌شوند؟ چرا سیاست نوکینزی و راه‌حل‌های بانک جهانی و پیروی از آموخته‌های استعماری غرب مخصوص کشور‌های پیرامونی، و کارشناسی غرب‌پرستان و گوش‌به‌فرمانی الیگارش‌ها و مافیای ارزی و بانک‌های غارتگر خصوصی و تراستی‌ها و اشرافیت نوکیسه و سرمایه‌سالاری حریص طفیلی رانتی... که جز تشدید بیماری‌های اقتصاد ایران و بحران‌ها و شکاف شدید طبقاتی و فشار مضاعف تا سرحد بهانه برای تسلیم به دشمن، نتیجه‌ای نداده باز ادامه می‌یابد؟ چرا دولت راه سلبریتی‌های دشمن ایران و سربازان شیطان را می‌گشاید و بازشان می‌گرداند؟ چرا با بیشرم‌ترین دشمنان رهبر شهید خوش‌و‌بش می‌کند و بر دل مردم عاشق امام و وجود زنده شهدا و خانواده شهدا و بازماندگان جانباز جنگ‌ها داغ می‌نهد؟ چرا وقتی اولین پیمان انقلاب اسلامی با مردم عدالت است تا این حد به فساد قشر ممتاز و ظلم به اقشار مستضعف و غارت حاصل کارشان و حق‌شان از منابع ملی بی‌اعتنایی می‌شود؟ و محاکمه نمی‌شوند؟ چرا وقتی هنر فاسد گسترش می‌یابد، درمانی برای وضع سرطانی هنر فاسد نمی‌اندیشند و سلیبریتی‌های آمریکایی را بی‌ضابطه باز می‌گردانند؟ چرا وقتی در نظامی مثل جمهوری اسلامی وجود دولت قوی، اصلی چشم‌پوشی‌ناپذیر است برای بقای ایران، حفظ رشد و منافع ملی و استقلال کشور، ترویج دادگری، دفاع از آزادی مردم برابر قدرت‌های سلطه‌گر، مقابله با توطئه‌های جهانی، پیشبرد اقتصاد و سیاست و فرهنگ سالم، ملی، دین‌دارانه و... با این همه برعکس دولت با بی‌فکری با نفوذ نگرش‌های اجنبی‌گرا، ضد عقل و علم و واقع‌بینی، به‌سود هرج‌ومرج و قدر‌قدرتی الیگارشی مسرف و سیری‌ناپذیر و حرام‌خوار و برنامه شیطان بزرگ، کوچک و ضعیف و بی‌مهار و کنترل‌ازکف‌داده می‌شود که دست به دامان «چوپانانی» می‌شود و دنباله‌رو‌شان می‌گردد که خودگرگ گله‌اند؟ این چرا‌ها جواب دارد: چگونه وقتی دولت به‌وسیله نفوذ افراد و تفکری رهبری می‌شود که باوری به حکومت دینی ندارند و اساس هدف دولت ابتناء به فرامین الهی در کشور داری و اجرای دستورات قرآن حکیم و ائمه اطهار (ع) نیست، چیزی که می‌تواند مدافع حیات و شکوفایی و اقتدار این نظام دینی و اقداماتی بنفع بقایش باشد؟ چگونه وقتی نفوذ آشکار و پنهان غرب‌پرستی در حکومت مهار امور را در دست دارد و اینان باور دارند ما چاره‌ای جز کسب رضایت آمریکا به هر قیمت -تکرار می‌کنم به‌هر قیمت- نداریم، می‌توان توقع داشت اینان راه مقاومتی را پیشه سازند و راه مردمی را بروند که الگویش علی است و اسوه‌شان امام حسین، آرمان‌شان امام حسین، نجات‌شان امام حسین و عزت و مایه پیشرفت‌شان مقاومت برابر کفر ظالم محارب، مقاومت حسینی تا شهادت است و ملت حسین و به آیین حسینند در برابر دشمنی که دشمنیش پایان ندارد و همه ناموس ایران و ملت ایران را مورد حمله و تجاوز قرار داده و جز مقاومت ما و اجبارش به ترک برده کردن ایران و دست شستن از مداخله و قلدری به‌سبب هزینه تحمل ناپذیر، راهی برای حفظ شرف و استقلال و آزادی، برابرش موجود نیست؟ بقیه پرسش‌ها هم با فرض اولین اصل لازم حفظ موجودیت ایران، با همین اسلوب پاسخش را می‌یابد: دولتی که از ته دل باوری به امکان و فایده مقاومت ندارد، چگونه در پی سیاست و فرهنگ و اقتصاد مقاومتی و اقتصاد جنگی برابر آمریکا عمل کند؟ دولتی که در اعماق قلب و فکرش با استاد ضد ولایت فقیه، ضد استقلال، مدافع تسلیم به غرب همدل است چگونه مانع او در ترویج خرافه‌هایش بنام علم در وجود بلادفاع دانشجویان گردد؟ در غرب تمام افسانه آزادی دانشگاه تا جایی معتبر است که مروج اصول دموکراسی آمریکایی و بیشتر از این، و سیاست‌های اصلی دولت باشد. در جنایت نسل‌کشی غزه دیدیم افسانه استقلال دانشگاه چگونه برباد رفت و دانشجویان و اساتید مخالف جنایت و خیانت بنی‌اسرائیلی و مستقل، چگونه سرکوب و اخراج شدند. دعوت از انواع خائنین به سبب همسویی کسانی در دولت با آنهاست که تصمیم‌ساز‌های اصلی پشت پرده‌اند. آنان به مفاد سوگند رئیس جمهور و تنفیذ حکم باوری ندارند. ماجرای نفی اقتصاد مقاومتی و عدالت و ولی نعمت بودن مردم و مستضعفان و نفی ایستادگی برابر مداخله دشمن به سبب ترلزلات در باره خود انقلاب اسلامی است که به پذیرش مداخله نامشروع و عمل جاسوسی و تروریستی ان‌پی‌تی و تسلیم به آنان ختم می‌شود. همین توسعه هسته‌ای وموشکی و. همین‌طور درباره نظر و عمل غربگرایان برابر مذاکره و محاصره دریایی و هوایی و تنگه هرمز. غربگرایان و تسلیم‌طلبان از روز اول مخالف استقامت بوده‌اند، چگونه دولت تحت نفوذ شان، خلاف عقابد آنان عمل تواند کرد؟ این است راز نهان‌روشی و علت نفاق در عمل به الزامات دفاع از انقلاب اسلامی. خیانت به انقلاب در روح و قلب وتفکر غرب پرستان نفوذی کل دولت را تحت تأثیر نظرات به‌اصطلاح کارشناسی‌شان قرار داده و از عمل صادقانه و لازم برای حفظ آرمان‌های انقلاب اسلامی باز‌می‌دارد. با موش‌های تفکر غلط در انبار دفاع از ایران، نمی‌توان از انقلاب اسلامی برابر اجنبی دفاع کرد، اما مردم مبعوث دست روی دست نمی‌نهند که پست‌ترین نگرش‌ها مفت با نفوذ انقلابی عظیم را بر باد دهند؛ و جامعه و کشوری برده و وابسته و پر از ضدیت با اسلام و اوامرش و ظلم طبقاتی و حکمرانی اشرافیت طفیلی برپا سازند. مشروعیت راه مقاومت دو امام بزرگوار، از سرشت انقلاب اسلامی و اصول آن و مقبولیت عظیم مشارکت اکثریت قاطع یک ملت در پیروزی آن و از قانون اساسی و عصاره این همه از نظام مردمسالاری دینی سرچشمه می‌گیرد. از اسلام و مردم که سالاران تحقق قدرت اسلام بوده و اسلام و اوامر خداوند و اجرای جدایی ناپذیر هدایت قران و هدایت عترت را اصلی‌ترین عامل مشروعیت راه حفظ اصالت اداره کشور دانسته‌اند. این را از یاد نبریم. مردم مرمسالاری اسلامی، جمهوری اسلامی را انتخاب کرده‌اند و نه هر استبدادگرایی ضد اسلامی و هر راه غیر اسلامی و حکمرانی انواع اقلیت‌های انحصار طلب فکری و طبقاتی و غربزده وشرقزده را. هر راه دیگر مغایر اصول انقلاب اسلامی که عینا اصول ولایت فقیه و راه ولی فقیه است و دو امام معظم انقلاب اسلامی، اشکارا خیانت است؛ که هرگز امام حاضر دامت برکاته آن راه غیر اصولی را پیشه نمی‌کند که منجر‌به نابودی دستاورد‌های استقلالی شود که ملت ۴۷سال پاک‌ترین خون فررندان دلیر و پاسداران و بسیجیان و پیر و جوان و مردم مستضعف و دانشمندان و کودکان، و تحمل مصائب همگانی و استقامت اعظم را نثار وضامن بقایش کرد. ☆☆☆☆ مردم سالاری اسلامی علیه استبداد ضد اسلامی، حجت مقاومت است. تردیدی نیست امام خمینی، قائد معظم و نازنین مردم بود که از آغاز دهه چهل با شناخت روح آزادگی ملت ایران و باور و اعتماد به آن بیرق تشجیع ملت به ایستادگی شجاعانه در دفاع از حق، نترسبدن از قدرت زمانی که حق با آنهاست و امر به معروف و نهی از منکر وحکومت اسلامی را برافراشت. بدون روح آزاده و مستقل نمی‌توان از آزادی و استقلال ایران دفاع کرد؛ و مقابل تکبر قدرتمداران سست ایمان و استبداد زده و سازشکار با استکبار ایستاد. مردم سالاری اسلامی ایران ریشه در این آموزه الهی دو امام انقلاب دارد. بنا به همین تربیت ملت بود که آنان از سال۱۳۵۷ تا امروز روز بروز استوارتر برابر زورگویی دشمن خارجی و استبدادگرایی نفاق و شرک داخلی در هر لباس ایستادند. مردمسالاری اسلامی اساسی‌ترین قدرت علیه استبدادگرایی داخلی هم است که گاه لباس لیبرالیسم وگاه تروریسم، گاه کمونیسم و استالیتیسم و گاه سازندگی، گاه غربی‌سازی و رفرمیسم، گاه تنش زدایی و اعتدال پوشیده و در هرلباس مهم‌ترین ویژگیش ضدیت در عمل با مردمسالاری دینی بوده و مخالفت با امر به معروف و نهی ازمنکر چه با سیماچه نهضت آزادی چه مجاهدین خلق، چه بنی صدر، چه مانور اشرافیت، چه اصلاح طلبی مستبد و چه دولت بهار عاصی برابر قانون وچه همدستان مکانیزم ماشه که با ظرافت راه دیکتاتوری روحانی نما‌های مخالف فسادزدایی فریدون‌ها را صاف کردند وچه رفتار مستبدانه و پشت پرده تسلیم طلبان غربگدا که پشت اتاق‌های سازمان ملل چشم به لطف ارباب می‌نشینند و رانده می‌شوند و سخنرانی‌شان راکسانی مینویسند که آشکارا علیه خط استقامت دو امام بزرگوار مرعوب شیطانند. این همان آموزش مردمسالاری اسلامی دو امام بود که متفکران و مردم را با صدایی رسا تربیت کرد که مطالبات رسایی در دفاع از خط انقلاب اسلامی داشته باشند. متفکرانی که علنا اعلام می‌کنند:”نباید از هیچ چیز ترسید. من معتقدم، لازم است انسان اعتراض کند و اگرهم به زندان افتاد. هیچ عیبی ندارد. بنده آمادگی دارم هم دردفاع ازجمهوری اسلامی بجنگم و هم کاملا آماده‌ام در راه نهی ازمنکر در نظام جمهوری اسلامی راهی زندان شوم» ایستادگی برابر رفتار‌های مستبد نامحرمان ومسئولان دچار رفتار خودسر فرمان عقل و شرع و دو امام انقلاب است. مردم سالاری اسلامی لوازمی دارد. نمی‌توان مکرر ضرورت‌های آن را بنام مصالح عالیه به سود بیخبر نگاه داشتن مردم از تخطی‌های عمدی از سیاست کلی و اصلی و دینی و عقلی زیر پا نهاد و فقط با تکرار لفظی مردمسالاری، توقع داشت ملت، نیروی پاسدار انقلاب مردم و فرزندان جانبازش، نخبگان و متخصصان و تحصیل کردگان آگاهش تسلیم یک استحاله خزنده شوند و باور کنند همه چیز درست و بر خط پیش می‌رود. امروزر شرک غربگرایی، در اداره کشور و حکمرانی، اصول و قانون اسلام را مستبدانه زیر پا می‌نهد و برخلاف لفاظی عملا قانون اساسی خدا را نفی می‌کند. ازخطرناکترین پدیده‌ها در ساقط کردن کردن نور و قدرت انقلاب و اصالت جمهوری اسلامی به فراموشی سپردن حقیقت ناب یک نظام مردمی است که امام و قائد بزرگ انقلاب بنا به اصل توحید برپاداشت. تحریف هر اصل و مبنا و معنای انقلاب امام قده و ازجمله نقش مردم جنایت نابخشودنی است؛ و بازی دادن مردم و پشت پرده ظاهرسازی، راه متکبر و متفرعن سیاستمداران نااهل و نامحرم و غاصب و در خدمت نفس پلید و شیاطین را اصل قرار دادن حرام است. تعهد آن است بجای سیاست ظریف استحاله، راه مستقیم و درست و اثبات شده دو امام (قدهما) پیگیری شود ودر پی سیاست رهبر حاضر دولت‌ها خادم منافع اشرافیت بی‌اصل و نسب و نوکیسه و دزد امانت ملت پیش نبرند و با قلوبی قسی و نیرنگباز، در خدمت طاغوت جهانی و کفر محارب عمل نکنند که این مسیر، مسیر یک خیانت بزرگ تاریخی است. دولت‌هایی که چنین کردند مثل دولت بنی صدر جز ننگ و چه سودی کردند؟ انقلاب اسلامی به قیادت قائد بزرگ امت، امام خمینی (قده) و با پیشرانی امام شهید (ره) به سامانیابی مردمسالاری اسلامی منجر شد که رویداد بی‌بدیل در تاریخ اسلام ناب علوی پس از حضور ظاهری معصوم علیهم السلام است. اجازه بدهید اول بگویم مفهوم قائد مثل مفهوم امام درتشیع به هم آمیختگی وجه هدایت امور دنیوی و مادی رهبری با وجه معنوی و ذیل توحید اشاره دارد. اینحا برخلاف تفکر غربگرایان خود سر و بی‌باور به نقش عالم غیب، امرمعنوی یک زائده و شیره مالیدن بر سر مردم نیست. امر اصلی در حکمرانی است. اصل توحید، اعتقادی است که توحید افعال و هر اقدام از آن صادر میشود: قسط، شرک ستیزی باور به غیب، ضدیت با بت و استکبار امری معنوی، چون واجبات فردی، نماز و روزه و امری، چون برائت از شرک و پایبندی بر توحید و ولایت، مقدم بر نمازو روزه است و در سیاست ورزی استوار بودن بر آن اهم امور است نه زینت سخنرانی‌ها وهیچ بی‌اهمیت و بازیچه نیست. دوم باید بگویم افق دو امام معزز ازحکمرانی درجمهوری اسلامی و مردمسالاری اسلامی با حد فهم این و آن، چه “اصولگرا» وچه “اصلاح طلب» فاصله نجومی دارد؛ و دولت و مجریان باید به این فهم برتر متعهد باشند. در نگاه امام عمق دیگری وجود دارد. مثلا ار تهاته قلب مردمسالاری با توحید و معرفت الله و معرفت النفس پیوند درونی دارد و با حد و قدر عبودیت و عمل صالح در هر امر کوچک و بزرگ کشورداری گره خورده است؛ کلمه «مردم»، لقلقه دهان و مقوله خدمت، چیزکی برای کسب رأی نیست. یک عرصه آزمایش و اثبات عبودیت است. مردمسالاری اسلامی هم به معنای اصل بودن مراعات و حقوق مردم و مستضعفان و سلطان بودن آزادی‌شان است در دفاع از حقوق مشروع‌شان و هم معنای خدمت دولت و نهاد‌های به مردم، خدمت با صدق در مسیر اوامر اسلام ودر عرصه برنامه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، و مشخصا اجرای سیاست کلی و رهنمود ولی فقیه است. می‌توان گفت در زمان امام عزیز حتی بهترین شاگردان و فضلای پیرو امام فاصله بزرگی با او در درک ازمردم داشتند. فهم امام، از جامعه اسلامی، فهمی والا، اما ضمنا واقعگرا بود. برای نگرشی مشرک، بین دو امر آرمانگرایی و تعالی جویی، با واقعیت پذیری و تلاش برای دستیابی به حقیقت درون واقعیت، نسبت تضاد برقرار است و آرمان الهی را باید کنار گذاشت و واقع بین بود. این تفکر غلط محصول عدم علم و فکر منطقی است. جامعه آرمانی امام ره همان جامعه امام زمانی عج است، اما برخلاف عالمان منفعل، با وجود باور به آن‌که آن جامعه الهی توحید و عقل و ایمان وعدل و عشق عبودیت با مشخصاتی که حجت بن الحسن العسکری عج آن را بنا می‌نهد و در روایات و دعای ندبه و جامعه کبیره ویژگی آن و رهبر معصومش و اقداماتش تشریح شده، کاری است خاص بر دوش امام منتظر عج نهاده شده است با این همه امام بزرگوار معتقد بود تشکیل حکومت اسلامی در وسع ما در عصر غیبت، تکلیف است و اجرای احکام و تلاش برای ایجاد نظمی اسلامی _ مردمی وجداً مبتنی بر مناسباتی سالم و متکی بر احکام اسلام در وسع ما برای مسلمین قطعی است، و باید جهد کرد نظامی دادگر و فریاد رس مستضعفان بنا نهاد که یک قدم هم شده در مسیر اجرای اسلام پیشروی کند. نباید به بهانه غیبت صاحب امر عج، نوکری کفر کرد و ذلت را پذیرفت. این جهاد، تکلیف است و اساس آن نشر توحید و ایمان و عدل و امنیت و آبادانی اجتماعی و ستیز با اشرافیت ویژه خوار باید باشد؛ و مبارزه باحرام و ترویج حلال اصل ساختار آن بشمار می‌اید. نکته مهم در این نظام خدمت به مستضعفان و مبارزه با هر نشانه زندگی طاغوتی و فاسد و ناعادلانه به‌ویژه در حکمرانی بوده؛ و سند، پذیرش این اصول امام، عمل مسئولان است. باید قبول در حرف و زیر پاگذاشتنش در عمل را افشا کرد. آزادی سیاسی مردم در اعتراض به کژروی دولت‌ها در عمل اقتصادی و سیاست‌های داخلی و خارجی و فرهنگی در عمل باید محافظت شود. آمیزه آرمان و واقعگرایی است که خط امام است و انقلاب اسلامی و مردم سالاری اسلامی را پیش می‌راند. داشتن آرمان یعنی افق و امید به غایت حرکت، ولی واقعیت پذیری، یعنی شناخت واقعیات و محدودیت‌های بشری ما در دستیابی فوری به خواسته ها! ممکن است عمرسرآید وبه آرمان‌ها دست‌نیافته باشیم، این امر نباید سبب یأس و دست شستن از تلاش شود و یا به بهانه دست نیافتن به غایت آرمان دست از سعی برداشت و پرچم تسلیم برافراشت. اصل انجام تکلیف است. نزد خدا حجت ما انجام تکلیف است نه موفقیت ما در آرمان‌ها و به دست آوردن نتایج. ما بین جبر و اختیار هستی داریم و مشیت خدا بر ما حکمفرماست. نه می‌توان با پذیرش فقط آرمان‌های فاتح، صحت راهی را سنجید و نه به بهانه جبر‌ها سازش را اصل شمرد و تسلیم طلبی را رواج داد و تکلیف راندیده گرفت. مردم سالاری اسلامی در گره خوردگی انفکاک ناپذیر آرمان و اصول با واقعیت‌های زیسته و جزئیات ملوس هستی و سیر دارد. تکلیف ما، همان نقطه مشترک گرد آمدن واقعگرایانه و عاقلانه جهد در راه آرمان اسلام، در درون واقعیت زیست ما و پاسخ به مقتضیات زمان _ مکان و پذیرش واقعیت و درک انجام تکلیف واقعی در وسع ماست. اجرای اسلام کامل از عهده ما خارج و بر‌عهده ظهور انسان کامل عج است. هرگز این سخن را نباید به معنای تن دادن به حرام و مباح دانست، زیر پا نهادن قانون اسلام دستور شرع نیست. قتال باکفر متجاوز برای همین ممانعت از زیر پا نهادن قانون خدا و مخالفت با ابن سرکشی است. امام در مسیر عمل به تکلیف، اصول قرآنی و عقلی اش را برپا داشت. بندگی مطلق رب العالمین و توحید و عدم پذیرش مطلق شرک علنی و مخفی و نظری و عملی، و دیگر سعی برای اجرای عدالت درون خود و در جامعه و خدمت به مردم و قیام لله علیه سرپرستی کفرو ظلم و مقاومت برابر سلطه استکبار برما واجب است. در رهنامه امام قده، رهایی از سلطه استکبار گام اولش کسب قدرت سیاسی مستقل و برقراری حکومت اسلامی و نظام متکی به بیعت با مردم است و نه، براساس زور و استبداد. مردم سالاری اسلامی از اینجا برتری خود را به رخ می‌کشد. جمهوری اسلامی، جمهوری ولینعمت دانستن مردم است بر حسب آن که تحقق آن بر مبنای این باور قرار دارد که خداوند کسب قدرت و ملکیت متعلق به خود را درجامعه از طریق مردم محققمی سازد و نظریه مردمسالاری اسلامی که متفاوت با دموکراسی غربی است و ریشه دینی دارد، از سوی جانشین امام بسط داده شد؛ و تاکید آن وجود مقدس وشاهد و شهید بر این حقیقت بود که همان سان که نماز و روزه با عمل تحقق می‌یابد نه با سخترانی خوب و اجرای بد، مردم سالاری هم با تحقق سالار بودن مردم در عمل محقق می‌شود نه با تصمیمات مستبدانه و سرکوب حتی نمایندگان قانونی ملت به بهانه تند روی و سرنگونی قدرت مردم در خیابان و تقدیر ملت را با تصمیمات پشت پرده و چه بسا نفوذ نامحرمان غرب به دست اشرافیت حقیر سپردن! دو امام بزرگوار انقلاب ره قائل به حق، و مراعات اصل قدرت مردم در حکمرانی بودند، نه، چون نظام غربی یک دموکراسی شیطانی ستمگر که با حرف سر مردم کلاه می‌نهد و آنان را اسیر استثمار و فساد می‌کند و ملت را به ستم و خشونت در حق دیگر ملل مظلوم عادت می‌دهد. دو امام مردم سالاری ما حقیقتا به عدالت در حق مردم باور داشتند و حتی یک ریال از حق مردم را بباد دادن مستوجب مجازات می‌دانستند و حکمرانان ومسیولان را خادم ملت و نه مخدوم مردم حساب می‌کردند؛ و طبق دین و عقل به ولینعمت مردم پایبند بودند و نه صرف تشویق احساس و عواطف و احترام بلکه بنا به ادله شرعی و اجتهاد شیعی و باور شرعی و عقلی مردم را ولینعمت مسئولان می‌دانست و برایشان حقوقی مسلم قائل بودند و پیوند قلبی با آنان داشتند و آنان را درک و حقوق‌شان را جدی مراعات می‌کردند ـ امام عزیز این امر را وظیفه حکومت و حکومتگران اعلام و آن را به قانون اساسی لازم‌الاجرا بدل کرد. این نگاه زمین تا آسمان فرق دارد با نگاه و احساس تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌های کارگزار اشرافیت نوکیسه و الیگارش‌های رانتخوار که خود را اربابان مردم می‌پندارند و قدرت را غصب می‌کنند ومستبدانه و فرمان فرمایانه با مردم برخورد می‌کنند و باصطلاح به آنان، چون سوژه‌ای برای فریب و فرمان دادن ازجانب خود و فرمان بردن ازجانب آنان می‌نگرند. وبه شیوه دموکراسی دروغین صرفا برای قاپیدن رأی آنان در سخنرانی‌ها، لفاظی‌ها، نمایش‌های گول زننده پر وعده و وعید، مردم مردم می‌کنند. دیکتاتورانه‌ترین برخورد بوسیله اصلاح طلبی غربگرا علیه مردم در ایران بار‌ها رخ داد. نفاق و نهان روشی و فریب مردم و برانگیختن جهل‌شان و بی‌باوری به فرامین حقیقت ناب بار‌ها از سوی‌شان اتفاق افتاده است. سخن امام ره به معنای کسب قدرت با رضایت و عمل مردم وسپردن آن به سرپرست اسلامی برای خدمت به مردم و پایبندی به حقوق مردم و عدم ظلم به آنان به سود خودو هر قدرتی بود، نه آن که فریبکارانه دنبال جهل و خواست‌های نامشروع به بهانه خواست اکثریت رفتن و برای اجرای کفرو ظلم وجهل و خلاف عقل و اسلام و حق، فریب رفراندوم را پیش کشیدن! کارولی فقیه همین علم متکی به تقوی و خالی از اهوا و تشخیص احکام الهی است نه اجرای راه حل‌های فاسد وظلمانه به بهانه خواست عمومی. اقلیتی که برای خواست‌های نامشروع خیانت بار و فریبکار، با اعمال غیر قانونی، نهان روشانه، شالوده شکن، تحریک کننده، با نقشه و توطئه خواستند قدرت را انحصارگرانه مصادره کنند و زشت‌ترین چهره هو و جنجال آلودش را که تا حد براندازی پیش رفت در سال۸۸وسال۱۴٠۴ تجربه کرده‌ایم از ریشه چه در جنگ و چه در صلح دچار اغواگری شیطانی بوده و هستند. برای همین راه فاسد غربگرایی ظالمانه و ضد قرآنی در حکومت کردن آنان حتی افراد سرشناس‌شان با عدالت شهید رئیسی مخالفت کردند واز شهادت و ترور شهید رئیسی ابراز رضایت کرده‌اند چرا که قدرت به مراد آنان ومسیر ظریف دارو دسته و تفکر خطرناک غربگرای‌شان جابه‌جا شد! از دهه هفتاد در اسلوب عملکرد دولت‌ها، کنش‌های ضد توحیدی و ضد مردمسالاری‌ی راه امام راحل و امام شهید و مخالف سیاست کلی ولی فقیه، رایج شد. از دولت روحانی، دروغگویی علنی به مردم و مدل تصویب برجام و تجربه همین جنگ دفاعی، روش پنهان کاری برابر مردم و نگفتن حرف راست و عدم انتشار محتوای مذاکرات و کلاه گذاشتن سر مردم عادی گشت. فاصله حکمرانی مستبد و با نگرش مادی و فشار بر مردم و دولت متکی بر قشر اشرافی و فاسد و تأمین سود آنان ظاهر گشت و دزدیدن آخرین لقمه‌ها ازدهان میلیون‌ها مستضعف مباح شمرده شد. فاصله گرفتن از اصول کاملا قابل اجرای دولت قوی و عدالتخواه ومسئول برابر حلال و حرام اسلام از سوی دولت‌های غربگرا و جامعه پر تبعیض و اصول حکومت الیگارشیک کاملا پدیدار گشت. نگاه فاسد در سیاست داخلی و خارجی خود را بروز داد. ومعلوم گشت غرباگرایان اصلا اعتنایی به مبانی انقلاب اسلامی، چون اصل عدالت گستری و توجه به حقوق دینی مردم ندارد. این رفتار به معنی سر بر آوردن علایم استبداد ضد اسلامی در جمهوری اسلامی بود. سازوکار مقابله با استبداد در حکمرانی، در قانون اساسی چیست؟ مهم‌تر از همه ولی فقیه! این ولی فقیه هم امام خمینی بزرگ وهم امام شهید است که مهم‌ترین نیروی مقاوم برابر نا اهلان و نامحرمان نفوذی اعلام کردند. امام دروصیت نامه الهی خودو رهبر بار‌ها و در سخنرانی آتش به اختیار بر نقش مردم، زمانی که نهاد‌های خدمتگزار حقوق مردم اصول انقلاب و مردم سالاری را زبر پا می‌گذارند تاکید ورزیده‌اند. امام راحل و امام شهید بار‌ها تاکید کردند که امکان ندارد مردم به زورگویی و تضییقات و استبداد دشمنان و نیرو‌های ضد مردمی در داخل تن دهند. بر این اساس است که مردم انقلابی ایران و متفکران انقلابی چه درون حکمرانی و قوا و چه به صورت آزاد از مردمسالاری دفاع می‌کنند و به استبداد گرایی در بالاترین قدرتمداران اعتراض می‌نمایند. ☆☆☆☆☆ حقیقت آن است که در دموکراسی سرمایه سالار‌های جهانی آمریکا، این امکان است که ترامپ وسناتور‌ها و اعضای دولت مورد تندترین اعتراضات قرار گیرند. آیا در مردمسالاری اسلامی که عالی‌ترین آزادی را برای مردم جهت اعتراض قائل است کسانی با روحیه غیر مردمی ولودر عالی‌ترین مقام حق دارند نماینده‌ای را حین دوره نمایندگی به سبب اعتراض به رئیس مجلس به زندان افکند؟ لحظه‌ای رها از موافق و مخالف بودن با اشخاص گوینده به بک موج اعتراضی بیاندیشیم که در جمهوری اسلامی، باشجاعت در نقد یک رفتار رسمی اتفاق افتاده است. باز تأکید‌ی کنم فارغ از این‌که ما موافق آقای نوباوه یا آقای قالیباف باشیم، این سرزندگی وشجاعت و اعتراض و حضور فعال و منفعل نبودن برابر قدرت، و امکان اعتراض در فضای واقعی ومجازی و در مجلس شورای اسلامی نشان پیروزی مردم سالاری و رشد ملت ایران و موفقیت جمهوری اسلامی در محافطت از آزادی و سنت پیروز نقد است. مردم در نظام پر افتخار میراث دو امام و تربیت آن دو قائد بزرگ یعنی در مردمسالاری اسلامی ایران باید آزاد باشند، هم مهم‌ترین مقامات و نهاد‌های مملکتی را نقد کنند و هم معترض به رفتار مستبد باشند. به این اظهار نظر‌ها و آزادی بیان شجاعانه مستتر در جملات معترضان توجه کنید: نماینده اول تهران: «برای فاسدانی که در سایقه‌شان توهین به رهبر شهید انقلاب بود، فرش قرمز می‌اندازند و همزمان یک نماینده سالم و شجاع را به جرم نقد یک مسئول در وسط دوره نمایندگیش زندانی می‌کنند» ـ نماینده شازنذ: «آقای محسنی اژه‌ای! بیش از یک میلیون نفر که یکی از آنها من هستم، علیه آقای حسن روحانی شکایت کردیم وخواستار محاکمه ایشان هستیم. آیا جرم آقای رسایی از روحانی بیشتراست؟!» نماینده تهران: «در این سال‌ها رسایی به ناحق و با پول حرام پروژه بگیر‌ها تخریب شد، اما شهادت می‌دهم درمجلس جزو سالم‌ترین و فعال‌ترین نمایندگان بود و اگر اهل معامله بود، از او شکایت نمی‌کردند تا به زندان بیفتد.» «تجمع ما در دفاع از قوه قضاییه است تا به پشتوانه این مردم بتواند وظیفه اصلی خودش را که برخورد با گردن کلفت‌های اقتصادی است مثل علی انصاری انجام دهد.» «ما نمیگوییم قوه قضاییه باید چه حکمی در باره حسن روحانی صادر کند ولی حداقل ظاهر را حفظکنیدپ اپ ذا به خاطر ترم فعل‌هایش و یک میلیون شاکی که دارداحضارکنید.» «چقدر برخورد به نماینده منتقد رئیس مجلس، درجمهوری اسلامی موهن به مردمسالاری بود که امام حمعه بابل در نماز جمعه ۱٠ مهر فریاد برآورد: «از طرفی گردن کلفت‌ها و عناصر خبیثی که چند بار باید می‌شدند، دارنذ راست، راست راه می‌روند، اما این‌گونه دلسوزان تظام از روی لج و لجبازی به زندان می‌رود.» همه مردم مقاومت ۴۷ساله همه کاروان شهدای ما تا امروز که دور ایران و حفاظت مردمسالاری دینی حلقه زده‌اند. همه مردمبعوث در خیابان و جانبازان و آزادگان و رزمندگان انقلاب و دفاع‌مقدس همه پاسداران انقلاب اسلامی همه فرماندهان شهید هر دم در ایران فریاد برمی آورند که در مراقبت از میراث دو امام معظم، یعنی مردم سالاری اسلامی علیه استکبار و استبداد خارجی و داخلی وکسانی که هیچ معرفتی از مردم بپاخاسته و حقوق‌شان ندارند دمی از ایستادگی دست نمی‌کشند و تا جامعه نمونه زمان غیبت را بپا دارند و به انقلاب الهی آن اجرا کننده موعود موجود یکه و بی‌تا پبوند زنند، آرام نمی‌نشینند. پس بهتر است دولتمردان دچار فقدان معرفت از حقیقت مردمسالاری اسلامی که آن را با حکمرانی اردوغانی اشتباه گرفته‌اند، هرچه زودتر از درک اشتباه آلود و محاسبه غلط‌شان دست بکشند و نام نیک از خود بجا بگذارند و به ورطه‌ای در نغلتند که متأسفانه غربزدگان در قدرت در غلتیدند و جز توبه راهی برای گریز از ننگ و لعن الهی و تاریخی ندارند. حیف است انسان امکان خدمت به بقا و پیشرفت جمهوری اسلامی را ونظام ولایت فقیه را مفت با استبداد ضد اسلامی و سرپرستی شیطان معامله پر خسران کند!