پادکست اخبار دیروز 22 تیر 1405
شرق

خطا در بارگذاری تصویر

شاگرد انقلاب
شاگرد انقلاب

کمی پیش از اوج‌گرفتن نهضت مشروطه و جنبش آزادی‌خواهی در ایران، مردم عادی و مسائل مربوط به آنها به ادبیات راه پیدا کردند. اگرچه در ادبیات کلاسیک نیز می‌توان اینجا و آنجا ردی از زندگی مردم معمولی دید، اما به‌طور کلی در ادبیات کهن مردم معمولی حضوری کم‌رنگ دارند و به‌عنوان موجودیتی که صاحب حق است، نمی‌توان نشانی از آنها یافت. پیام حیدرقزوینی:  کمی پیش از اوج‌گرفتن نهضت مشروطه و جنبش آزادی‌خواهی در ایران، مردم عادی و مسائل مربوط به آنها به ادبیات راه پیدا کردند. اگرچه در ادبیات کلاسیک نیز می‌توان اینجا و آنجا ردی از زندگی مردم معمولی دید، اما به‌طور کلی در ادبیات کهن مردم معمولی حضوری کم‌رنگ دارند و به‌عنوان موجودیتی که صاحب حق است، نمی‌توان نشانی از آنها یافت. هم‌زمان با مشروطه است که آدم‌های عادی و فرودستان و ستمدیدگان به ساحت ادبیات راه پیدا می‌کنند و نویسندگان و شاعران آنها را به‌عنوان موجودیتی سیاسی و اجتماعی که حق تعیین سرنوشت خود را دارند، به نقطه ثقل آثار خود راه می‌دهند. اولین کوشش‌ها برای قصه‌نویسی به شیوه غربی، در عصر قاجار آغاز شد و این زمانی است که خواست تغییرات بنیادین جامعه توسط روشنفکران آن دوره مطرح شده بود. شعر آن دوره و به‌خصوص دوران مشروطه نیز خواست اجتماعی مردم را برکشید و هرچه بیشتر به سمت شعر اجتماعی که در آن مردم عادی حضوری پررنگ دارند، کشیده شد. میرزاده عشقی، از چهره‌های شاخص شعر مشروطه، مثل بسیاری دیگر از آزادی‌خواهان عم‌عصرش خیلی زود به سمت سیاست کشیده شد و بالطبع در دوره‌ای که قدرت‌های خارجی بر ایران سلطه داشتند، او نیز همراه کسانی شد که در پی مقاومت ملی بودند. او بیست‌ویک‌ساله بود که جنگ جهانی اول درگرفت و در نزاع قدرت میان دو جبهه درگیر در جنگ، عشقی به گروهی پیوست که بعدها به مهاجرین معروف شدند و با آنها به سوی استانبول رفت. مهاجرین کسانی بودند که برای مقابله با هجوم اشغالگرانه روس تزاری به ایران، به سرزمین عثمانی کوچ کردند و در میان آنها بسیاری از چهره‌های جاافتاده آن دوره حضور داشتند و عشقی جوانی ناشناس بود که با آنها همراه شده بود. محمدعلی سپانلو در «شهر شعر میرزاده عشقی» نوشته: «جوان عصبی‌مزاج و پرادعا، با دماغ تیرکشیده و چشمان تب‌دار، بی‌تجربه و با شرم حضوری که زیر پرده درشت‌گویی و حق‌جویی پنهان شده، با سماجت بسیار، خود را در شهر زادگاهش، همراه قافله مهاجرانی می‌کند که همه صاحب اسم‌ورسم‌اند؛ یا از بزرگان و اعیان و سیاست‌مداران مخالف روس و انگلیس‌اند، یا از نامداران اهل هنر و قلم و همه به خیالشان می‌روند تا جبهه مقاومتی در غرب ایران، در برابر قوای مهاجم روس تشکیل دهند و مانع از رسیدن این قوا به یاری نیروهای محاصره‌شده انگلیسی در کوت‌العماره شوند. تحولات بعدی جبهه‌ها، اندکی بعد آنان را روانه استانبول می‌کند تا چند ماه و برخی تا چند سال، آنجا سر کنند و با تجاربی که به‌خصوص هنرمندان قافله، اندوخته‌اند به وطن بازگردند». در مهاجرت به عثمانی عشقی که بی‌پناه و جوان است مجذوب شاعر مشهور مهاجر، عارف، می‌شود. رابطه میان عشقی و عارف رابطه‌ای پرفراز‌و‌نشیب بود و دست آخر به دوری و فاصله انجامید. عارف حدودا پانزده سال در اغلب رخدادهای سیاسی مهم فعالانه حضور داشت و در تقابل با مرتجعان ضد‌مشروطه، به‌عنوان صدای انقلابیون و شاعر رسمی مشروطیت درآمده بود. او در کمیته دفاع ملی و در مهاجرت دولت موقت به استانبول همراه بود. در تبلیغات اتحاد دولت‌های اسلامی به رهبری عثمانی شرکت کرد. در مبارزه علیه قرارداد 1919 و در کمک به قیام کلنل پسیان در خراسان و بعد در مبارزه تغییر رژیم نقشی مهم داشت.