شرق

خطا در بارگذاری تصویر

تأملات دهه شصت
تأملات دهه شصت

طنز، انسانی است، جز انسان هیچ حیوانی نمی‌خندد، اما خنده‌اش نه به‌خاطر وجد یا سرخوشی، بلکه خنده‌ای است از فرط شکست، تا به آنچه ناشاد است بخندد و این همان کاری است که راوی داستان «لولیا» می‌کند. او نمی‌خندد اما حال‌وهوایی به وجود می‌آورد که خواننده را به عالی‌ترین خنده‌ها وا می‌دارد: خنده خنده‌ها، خنده‌ای برآمده از استیصالی که نه راه به پیش دارد و نه راه به پس.