در جنگها، تصمیمها معمولا در اتاقهایی گرفته میشوند که صدای انفجار به آنها نمیرسد؛ روی نقشهها خطوطی کشیده میشود، اهدافی مشخص میشوند و درباره قدرت تخریب سلاحها اعداد و مشخصات فنی بررسی میشود. اما در سوی دیگر این تصمیمها، زندگی واقعی انسانهایی جریان دارد که هیچ نقشی در طراحی عملیاتها ندارند؛ کودکانی که قرار بود فردا به مدرسه بروند، مادرانی که برای خانوادهشان غذا آماده میکردند و پدرانی که تنها دغدغهشان بازگشت سالم به خانه بود. جنگ زمانی چهره واقعی خود را نشان میدهد که از واژههای نظامی فاصله بگیریم و به خانهای نگاه کنیم که دیگر سقف ندارد، به اتاق کودکی که دیگر صدای خندهای از آن شنیده نمیشود و به خانوادهای که نامشان نه در فهرست اهداف نظامی، بلکه در میان قربانیان یک تصمیم جنگی ثبت شده است. هیچ اصطلاح نظامی نمیتواند عمق رنج انسانیِ لحظهای را توضیح دهد که یک خانواده در چند ثانیه همه چیز خود را از دست میدهد.