پادکست اخبار دیروز 22 تیر 1405
شرق

خطا در بارگذاری تصویر

بازخوانی انتقادی کنشگری
بازخوانی انتقادی کنشگری

آنگاه که در نظر داریم تا پیرامون تحقق آمال و آرزوهایمان سخن بگوییم، باید به عوامل چندی مانند محیط اجتماعی، زیست روزانه، فرهنگ بومی و محلی، جغرافیای زندگی و عواملی چند از این دست توجه کنیم. گاهی آمال ما جنبه‌ای اجتماعی و جمعی به خود می‌گیرد؛ مانند تحقق آزادی، استقلال، رهایی از استعمار خارجی. در چنین وضعیتی تحقق آمال جمعی تنها در سایه اراده‌ای جمعی نیز میسر خواهد شد.  محمد آخوندپور امیری، پژوهشگر مسائل ایران: آنگاه که در نظر داریم تا پیرامون تحقق آمال و آرزوهایمان سخن بگوییم، باید به عوامل چندی مانند محیط اجتماعی، زیست روزانه، فرهنگ بومی و محلی، جغرافیای زندگی و عواملی چند از این دست توجه کنیم. گاهی آمال ما جنبه‌ای اجتماعی و جمعی به خود می‌گیرد؛ مانند تحقق آزادی، استقلال، رهایی از استعمار خارجی. در چنین وضعیتی تحقق آمال جمعی تنها در سایه اراده‌ای جمعی نیز میسر خواهد شد. کنشگری، عاملیت، ساختار و مسئولیت اجتماعی از جمله لغات و ترکیبات لغوی است که چند صباحی است در ادبیات سیاسی-اجتماعی ایران نضج گرفته است. در مباحث تخصصی‌تر در حوزه‌های مرتبط با علوم اجتماعی و سیاسی، آنگاه که از کنشگری فعالانه سخن گفته می‌شود، مابازای آن، بحث ساختارها در اذهان تداعی می‌شود و به‌صورت دوگانه ساختار/کارگزار، عرصه جدل‌های مفهومی و عملی بین صاحبان اندیشه پیش کشیده می‌شود. حال هنگامی که بخواهیم از چنین دوگانه‌ای سخن بگوییم، محال است که بدون درنظر‌داشتن جغرافیای سیاسی منطقه‌ای که در آن زیست می‌کنیم، بتوانیم تحلیلی دقیق و درخور اعتنا ارائه کنیم. به همین منظور وقتی از منطقه‌ای جغرافیایی همچون خاورمیانه سخن می‌گوییم، باید بنگریم که در چنین منطقه‌ای، ساختارها و کارگزاران هرکدام، چه سهمی در بازی قدرت سیاسی و اجتماعی بر عهده داشته‌اند. برای نیل به چنین مقصودی نیز بازخوانی انتقادی تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی سرزمین مورد مطالعه، از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود. با چنین مقدمه‌ای، در ایران جدالی تاریخی شکل می‌گیرد: آیا ساختارها در ایران، عرصه را برای کنشگری‌های فعالانه کنشگران فراهم کرده‌اند یا این پهنه جغرافیایی همواره عرصه محدودیت بوده است؟ طبیعی است که چنانچه بخواهیم با آسودگی خیال قضاوت کنیم و همه مسئولیت را یکباره از عهده خود خارج کنیم، مُسبب همه نگون‌بختی‌ها و تیره‌روزی‌ها را از آنِ ساخت قدرت خواهیم دانست. از قرار معلوم شواهد تاریخی نیز کم نیست. از بی‌مهری و قتل امثال قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر تا برکناری و عزلت‌نشینی که بر قامت خمیده دکتر محمد مصدق تحمیل کردند، همگی حکم به فضاهای به‌شدت تنگ ساختاری می‌دهد. اما باید بدانیم که دوگانه عاملیت-ساختار در ایران بسیار بغرنج شده است. آیا ساختار مهم است یا عاملیت فردی و اجتماعی؟ معمولا احساس می‌کنیم یک دور باطل (سیکل معیوب) میان این دو به وجود آمده است: از یک‌سو برای پرورش عاملان خوب، نیاز به ساختارهای خوب داریم؛ ولی چنین ساختارهایی مهیا نیست. از سوی دیگر برای اصلاح ساختارها نیز به عاملان خوب نیاز داریم و چنین عاملانی به قدر کافی نیستند؛ چون اغلب بر اثر سوء نهادها و ساختارها به فساد و ناکارآمدی و الگوهای رفتاری توسعه‌نیافته آلوده شده‌اند. اما چنانچه بخواهیم اندکی دقیق‌تر بررسی کنیم، درمی‌یابیم که با وجود آنکه تاریخ به ما می‌گوید ساختارها همواره سدی محکم در برابر اراده عاملیت‌ها و کنشگران بوده‌اند، اما کم نبودند کنشگرانی که در این میان، به وظیفه و مسئولیت تاریخی خود به نحوی شایسته عمل کرده‌اند و در لحظات خاص تاریخی و براساس واقعیات موجود، منشأ تأثیرات مهمی نیز شده‌اند. از میرزا یوسف مستشار‌الدوله و میرزا ملکم‌خان که مفاهیمی همچون قانون را وارد ادبیات سیاسی ایران کردند، تا ملک‌المتکلمین، صوراسرافیل، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، دهخدا، محمدعلی فروغی و صدها نام دیگر. نکته قابل ملاحظه اینکه بی‌گمان وضعیت معاصر ما علل ساختاری دارد که نتیجه شرایط ذهنی و عینی و مناسبات زیست ما و موقعیت‌های محیطی و منطقه‌ای و جهانی است، اما کنشگران نیز بخشی از این علل و بخشی از داستان هستند و از جمله کنشگران با نوع نگاه‌هایی که داشتند و شیوه‌هایی که در پیش می‌گرفتند و اعمال و فعالیت‌هایی که انجام می‌دادند، به نوبه خود در نحوه معاصرشدن ما ایفای نقش کردند. اینان عوامل مداخله‌کننده و تعدیل‌کننده و تسریع‌کننده و جهت‌دهنده و تسهیلگر هستند. در این میان، رویکرد انتقادی به ما می‌گوید که می‌توانیم به جای تقدیرگرایی ساختاری، قدری هم درباره خطاهای فاعل ایرانی کنجکاو شویم. به جای اینکه ایراد را در تقدیری تاریخی ببینیم، مشکل را در نحوه عمل اجتماعی پی‌جویی کنیم؛ یعنی قدری نگاه تجربی‌تر و پسین‌تر داشته باشیم. کنشگران ما، کنشگران ایرانی و فاعلان ایرانی خطاهایی داشتند؛ نه اینکه تقدیر ساختاری‌مان چنین بود. مسئله را از این زاویه بنگریم که نخبگان در ایران، مرتکب خطاهای محاسباتی شدند. پس اگر خطاهایشان را تحلیل و درست محاسبه کنند، درست نتیجه می‌گیرند. فاعلان ایرانی خطاهایی در تفکر یا استراتژی یا تاکتیک یا روش و فوت و فن و سازوکارهای اجرایی از قبل از مشروطه و در مشروطه؛ تا نوسازی و سپس جنبش ملی نفت و نحوه مواجهه با مشکلات دولت، مدرنیزاسیون و سپس در انقلاب و اصلاحات و توسعه داشتند. بنابراین آنگاه که بخواهیم با گشودگی اندیشه، میدان تحلیل را کمی فراخ‌تر در نظر بگیریم، باید نیک بنگریم که در پی‌جویی علل وقوع بحران‌ها، چه وزنی می‌توانیم به خطاهای فردی، شناختی و تاکتیکی کنشگران در پدیدارشدن آنها بدهیم. چنانچه با چنین عینک تیزبینانه‌ای به سراغ بحران‌ها برویم، قطعا می‌توانیم به علل و اسباب تیره‌روزی‌ها دقیق‌تر و علمی‌تر اِشراف پیدا کنیم و از تکرار تلخ اشتباهات در زمانه خود و آینده پیشگیری کنیم.