خطا در بارگذاری تصویر
از قصرشیرین در غرب سینه ستبر کرمانشاه، از دیاری که سالها صدای انفجار را شنیده، از نخلهای بیسر اما استوار، از اروند خروشان که بوی باروت را نفس کشیده و داغ جوانانش را بر سینه نگه داشته است، از دامنههای زاگرس، برای جنوب مینویسم؛ برای خوزستان و اهواز و هرمزگان و سیستانوبلوچستان؛ برای ایرانشهر، برای مکران؛ برای سرزمین نخل، آفتاب و دریا؛ برای پاره تن ایران. از قصرشیرین در غرب سینه ستبر کرمانشاه، از دیاری که سال‌ها صدای انفجار را شنیده، از نخل‌های بی‌سر اما استوار، از اروند خروشان که بوی باروت را نفس کشیده و داغ جوانانش را بر سینه نگه داشته است، از دامنه‌های زاگرس، برای جنوب می‌نویسم؛ برای خوزستان و اهواز و هرمزگان و سیستان‌و‌‌بلوچستان؛ برای ایرانشهر، برای مکران؛ برای سرزمین نخل، آفتاب و دریا؛ برای پاره‌ تن ایران. از الوند تا مکران و از زاگرس تا کارون، فاصله فقط روی نقشه معنا دارد؛ در روزهای اندوه، ایران یک پیکر می‌شود؛ زخمی که بر جنوب بنشیند، غرب را نیز به درد می‌آورد و اشکی که در غرب جاری شود، بر گونه‌های جنوب نیز می‌نشیند. این سرزمین با همه رنگارنگی اقوام و فرهنگ‌هایش، با همه قومیت‌هایش در روزهای سخت یک‌دل می‌شود؛ داغش مشترک است و امیدش نیز مشترک. آری ایران یک پیکر می‌شود. ما مردمان غرب، داغ جوان را خوب می‌شناسیم، هنوز خاطره سال‌هایی که آسمان این دیار از دود و آتش تیره بود، از حافظه‌مان پاک نشده است. مادرانی را دیده‌ایم که با هزار «الله‌اکبر» و هزار دعا، جوانانشان را بدرقه کردند و چشم‌انتظار بازگشتشان ماندند، اما کفن‌پیچ در آغوششان کشیدند. پدرانی را دیده‌ایم که قامتشان زیر بار اندوه خم شد، اما غرورشان برای ایران هرگز خم نشد. امروز، اندوه خانواده‌های جوانان ایرانشهر در کنار داغ کودکان میناب، اندوه همه ایران است. جوانانی که رؤیاهایشان ناتمام ماند. جوانی که همه دنیای یک خانواده است؛ امید مادری، تکیه‌گاه پدری و رؤیای خواهر و برادری، دنیای همسر و فرزندی و از همه مهم‌‌تر یک هم‌وطن که چشم به راه بازگشتش بودند. امنیت واژه‌ای ساده نیست، پشت هر روز آرام این سرزمین، ایستادگی مردان و زنانی نهفته است که بی‌ادعا، پاسدار مرزهای ایران‌ هستند.