پادکست اخبار دیروز 22 تیر 1405
شرق

خطا در بارگذاری تصویر

هر شلیک به جنوب  شلیک به قلب ما
هر شلیک به جنوب  شلیک به قلب ما

در شبکه‌های اجتماعی عده‌ای معتقدند چون جنگ در جنوب جریان دارد، برخی دیگر آن را احساس نمی‌کنند و درکی از آن ندارند. می‌خواستم بپرسم مگر می‌شود‌؟ یاد بهت و درد روز قبلم افتادم وقتی یکی از شبکه‌ها فیلمی از حمله به سراوان پخش کرد و پس از صدای انفجار، صدای شادی و خوشحالی یک نفر شنیده می‌شد. در شبکه‌های اجتماعی عده‌ای معتقدند چون جنگ در جنوب جریان دارد، برخی دیگر آن را احساس نمی‌کنند و درکی از آن ندارند. می‌خواستم بپرسم مگر می‌شود‌؟ یاد بهت و درد روز قبلم افتادم وقتی یکی از شبکه‌ها فیلمی از حمله به سراوان پخش کرد و پس از صدای انفجار، صدای شادی و خوشحالی یک نفر شنیده می‌شد. باز هم این سؤالی که چند ماه است برایم بی‌جواب مانده، جلوی چشمانم حرکت کرد: مگر می‌شود از حمله به کشورت، به خاکت، خوشحال باشی؟ واقعیت این است که این اتفاق افتاده و هنوز هم ادامه دارد. اتفاقی که بدجوری درد دارد،‌ مثل چاقویی که در زخم چرخانده شود. مدام از خودم و آنانی که معتقدند جنگ در جنوب را تهرانی‌ها درک نمی‌کنند، می‌پرسم مگر می‌شود دلمان برای خارگ، بوموسی، چابهار، بوشهر و اهواز نتپد؟ برای خیلی از ما هر شلیک به خاک جنوب، به قایق‌های مردم در جنوب یا هر گوشه آن، شلیکی به قلبمان است. همه ما حتی اگر جنوب سواحلش و مردم عزیزش را از نزدیک ندیده باشیم، در فیلم‌ها و داستان‌ها یا حتی در خیابان‌های شهرمان با آنها آشنا هستیم. مردمی که پذیرنده و مهربانند، به‌راحتی می‌شود با آنها گفت‌وگو کرد و حالت را خوب می‌کنند. تعارف‌هایشان واقعی است و سفره‌هایشان باز. یکی نوشته بود: «هر بار با رفتن به یکی از شهرهای جنوب می‌پرسم مگر آب و خاکش چه دارد و در سینه‌ مهربان مردمانش چه گوهری می‌تپد که آدمی را چنین شیدا می‌کند؟».