یادداشتهای اسدالله علم: وقتی منزل آمدم، غفلتاً فریده خانم به منزل من آمدند و مدتی در مورد اشاعه خبر ازدواج شاهنشاه مذاکره کردند. من گفتم دروغ محض است، ولی شایعه را دشمنان ما میاندازند. با وصف این سرکار نباید این حرفها را بزنید. از این حرفهای خاله زنکی، گریه کردن و سر و صدا راه انداختن بر ضرر خود شماست. چه طرفی از این کار می بندید؟ حال آمدیم چنین اتفاقی هم افتاده باشد، سر و صدا راه انداختن شما که علاج آن را نمیکند. من اگر برای سرکار احترام قائل بودم و هستم برای این [است] که خودتان را بالاتر از این حرفها نگاه داشته بودید. به هر صورت طوری شدید حرف زدم که خانم از کرده پشیمان شد و از من قول گرفت که چیزی به شاه عرض نکنم...